تا صید کسی نگردد آهوی دلم مولای غریب برتو رو کردم من
دوروغ می گوئیم ..
غیبت می کنیم..
به راحتی تهمت می زنیم..
نماز هایمان را مرتب نمی خوانیم..و هزاران گناه دیگر را شبانه روز انجان می دهیم..
بی آنکه از خدا بترسیم و طلب مغفرت کنیم..
بی آنکه بدانیم مرگ در همین نزدیکی ست.
بی آنکه یک لحظه فکر کنیم روزی جای خودمان زیر خاک است ..
فوت نا بهنگام "افخم حمیدی"دختردایی مهربان همسرم ..شوک بزرگی به من وارد کرد..
افخم جان برایت دعا می کنم...
خدایش رحمت کناد
خوشحال از اینکه دوره خوش را گذراندم و بالاخره هنرجوی دوره عالی انجمن شدم..به کلاس رفتم..و امروز سرمشقی که استاد به من داد این بود:
گیرم که هزار مصحف از بر داری
با آن چه کنی که نفس کافر داری
*********
سر را بزمین چه می نهی بهر نماز
آن را به زمین بنه که بر سر داری
!!!
پیروی کنیم از عشق..این جنون بی قانون
آرزوی من اینست..زیر سقف این دنیا..
من برای تو باشم
تو برای من تنها...
به راستی پای صندوق های رای....!!!!!
دوباره بازی سرنوشت چه کسی را درگیر داستان ریاست جمهوری خواهد کرد؟!!!!
احمدی نژاد که امیدوارم دیگر نتواند ایران را به از این بدتر بکشاند...و از این که فکر می کند محبوب ملت است رها شود...و ما رهاتر از او
ای کاش کسی می آمد که ما الان انقدر بیکار نبودیم که از بیکاری به وبلاگ پناه ببریم ...
ای کاش ایران را بسازد...ای کاش و ای کاش....
گرچه اینها همه کاشکی هاست..
...و تا ایران شدن فرسنگ ها فاصله داریم...
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا
از کجا باز یابم من ..آن روز که تو مرا بودی و من نبودم!!!
شب همه اش تلاطم....
باد همه اش هراس.....
موج همه اش فراز.....
چند وقتی است حس عجیبی دارم..هر وقت هر چی از خدا می خوام بدون هیچ معطلی آن را برایم فراهم می سازد..نمیدانم چرا..این ماجرا دائما تکرار می شود و من از بد بودن خودم بیشتر اگاه می شوم...چون وقتی بچه بودم معلم قرآنم می گفت خدا .خواسته های بنده بدشو زود میده ..چون دوست نداره زیاد صداشو بشنوه..ولی بنده هی خوبشو...دیر حاجتشونو می ده چون دوست دارم بنده های خوبش بیشتر باهاش حرف بزنن و بیشتر ازش درخواست کنند....دریغا ....
بنده خوب یا بد اوییم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خودش داند و بس......
خاک *موسیقی احساس تو را می شنود....
چه خواسته هایی که طلب نکردم....
من در جستجوی گل سرخ بودم...آرام، ولی بیقرار...در آسمان سفر کردم..هیچ کس نبود..همه مردم شهر در خواب بودن....هوا تاریک تاریک و من بر فراز کوههایی بودم که تمام شهر انجا پیدا بود...
شهر پرنور ولی بی صدا.....و من با خویشتنم بودم و بس......
و نمی دانستم که آسمان همیشگی است..نورهمیشه است..و آسمان مال من بوده و است.....
محرم آمد و ماه غم آمد.... محرم آمد و دریا خروشید...محرم آمد و خونها بجوشید.....
سلام بر تاسوعا...سلام بر عاشورا...سلام بر حسین هستی....
شب یلدا ها هم می گذرد.....
شب یلدای ۸۶ کجا و ..شب یلدای ۸۷ کجا....
بار الها...چه گویم که از خوبی و مهربانی و لطف و معرفت تو فقط می توان گفت...همین و بس...
و چه زود می گذرد
در این صبح بارانی ...تولد امام خوبان
...تنها تکیه گاه این آهوی کوچک ...امام مهربانان ..سلطان طوس را به همه دوستانم تیریک می گویم ..
اگه هیچی نباشم ..اگه هیچ کس و نداشته باشم.. دلم آروم میشه وقتی می دونم یه امام رضای مهربون دارم....
داستان آهوان کوچکی که هیچ گاه به فراموشی سپرده نخواهد شد.